تبليغاتX
شب بارانی


شب بارانی

خوش آمدید

غریبه
آهای غریبه که نمیدونم منو با کی اشتباه گرفتی اما اینو بدون من خوشبختم 

 

واین حرفا اصن روم تآثیر منفی نمیذاره

 

سوختی عزیزم حالا از چی نمیدونم!!!

 

من عاششششششششششششششششششششششششق همسرمم!

یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 22:18نویسنده ویدا| |
i413141_11.gif (242×58)
سلام
سلام

روز مادر برهمه شما مبارک

 

به خاطر ازدواجم سرم شلوغه و زیاد نمیتونم بیام آنقدر لحضه های خوب با

همسرم وحود داره

 

که وقت واسه سرزدن و آپ شدن ندارم

 

دوستتون دارم یه گنده

یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 22:12نویسنده ویدا| |
i413141_11.gif (242×58)
پاییز!!!



 




 


رخ نما بهر نگاهم که مرا طاقت تنهایی نیست


دل سپار بر دل عصیان که مرا طاقت رسوایی نیست


کنج میخانه شب و روزم شده نام تو باز


کن صدایم که در این میکده چو من شیدایی نیست


تار و پود دلم اینک شده غرق نیاز تو دوست


دست من گیر تو امروز که دگر فردایی نیست


یاد تو در دل من چو خون جاری گشت


همه اشکال فلک دیدم و چون تو مرا ماهی نیست


رخ نما بهر نگاهم که اینک محتاج نگهم


سجده بر نام تو دارم و دگر مرا امایی نیست


هر زمان نام تو خواندم دلم آرام گرفت


گرمتر از خانه پر مهر تو مرا جایی نیست


دل ما خانه عشق است تو بیا به مهمانی ما


باده ومی مهیاست ولی ساقی نیست


بیا تا باده بنوشیم و نشینیم بر مرکب عشق


ساقیا چو امشب گذرد دگر عمری باقی  


سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 12:57نویسنده ویدا| |
i413141_11.gif (242×58)
میخواهم بروم

عشق یعنی مادر
صبر یعنی یک زن
مهر یعنی دختر
نور یعنی خواهر
هرچه هستی عشق،صبر،مهر یا نور


رهایم کن و بگذار قالب خندان هر روزم را بشکنم و بروم . . .



ادامـ ــه مطلبـ
سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 12:55نویسنده ویدا| |
i413141_11.gif (242×58)
عشق پاک

در چشم هایم غرق شو.... و هزار و یک بار به حرمت دقایق عشق پاکی که برایت سپری کرده ام لبخند بزن


به چشم هایم نگاه کن.....آثار این چند سال عاشقیم...آنجاست!!!  


سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 12:53نویسنده ویدا| |
i413141_11.gif (242×58)


با تیشه خیال تراشیده ام تو را


 

در هر بتی که ساخته ام دیده ام تو را


 

از آسمان به دامنم افتاده آفتاب؟


 

یا چون گل از بهشت خدا چیده ام تو را


 

هر گل به رنگ و بوی خودش می دمد به باغ


 

من از تمام گل ها بوییده ام تو را


 

رویای آشنای شب و روز عمر من!


 

در خواب های کودکی ام دیده ام تو را


 

از هر نظر تو عین پسند دل منی


 

هم دیده، هم ندیده، پسندیده ام تو را


 

زیبا پرستیِ دل من بی دلیل نیست


 

زیرا به این دلیل پرستیده ام تو را


 

با آنکه جز سکوت جوابم نمی دهی


 

در هر سؤال از همه پرسیده ام تو را


 

از شعر و استعاره و تشبیه برتری


 

با هیچکس بجز تو نسنجیده ام تو را  

 

 

با تیشه خیال تراشیده ام تو را


در هر بتی که ساخته ام دیده ام تو را


از آسمان به دامنم افتاده آفتاب؟


یا چون گل از بهشت خدا چیده ام تو را


هر گل به رنگ و بوی خودش می دمد به باغ


من از تمام گل ها بوییده ام تو را


رویای آشنای شب و روز عمر من!


در خواب های کودکی ام دیده ام تو را


از هر نظر تو عین پسند دل منی


هم دیده، هم ندیده، پسندیده ام تو را


زیبا پرستیِ دل من بی دلیل نیست


زیرا به این دلیل پرستیده ام تو را


با آنکه جز سکوت جوابم نمی دهی


در هر سؤال از همه پرسیده ام تو را


از شعر و استعاره و تشبیه برتری


با هیچکس بجز تو نسنجیده ام تو را  

با تیشه خیال تراشیده ام تو را


در هر بتی که ساخته ام دیده ام تو را


از آسمان به دامنم افتاده آفتاب؟


یا چون گل از بهشت خدا چیده ام تو را


هر گل به رنگ و بوی خودش می دمد به باغ


من از تمام گل ها بوییده ام تو را


رویای آشنای شب و روز عمر من!


در خواب های کودکی ام دیده ام تو را


از هر نظر تو عین پسند دل منی


هم دیده، هم ندیده، پسندیده ام تو را


زیبا پرستیِ دل من بی دلیل نیست


زیرا به این دلیل پرستیده ام تو را


با آنکه جز سکوت جوابم نمی دهی


در هر سؤال از همه پرسیده ام تو را


از شعر و استعاره و تشبیه برتری


با هیچکس بجز تو نسنجیده ام تو را  

با تیشه خیال تراشیده ام تو را


در هر بتی که ساخته ام دیده ام تو را


از آسمان به دامنم افتاده آفتاب؟


یا چون گل از بهشت خدا چیده ام تو را


هر گل به رنگ و بوی خودش می دمد به باغ


من از تمام گل ها بوییده ام تو را


رویای آشنای شب و روز عمر من!


در خواب های کودکی ام دیده ام تو را


از هر نظر تو عین پسند دل منی


هم دیده، هم ندیده، پسندیده ام تو را


زیبا پرستیِ دل من بی دلیل نیست


زیرا به این دلیل پرستیده ام تو را


با آنکه جز سکوت جوابم نمی دهی


در هر سؤال از همه پرسیده ام تو را


از شعر و استعاره و تشبیه برتری


با هیچکس بجز تو نسنجیده ام تو را  

سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 12:50نویسنده ویدا| |
i413141_11.gif (242×58)
دلتنگی


 


گاهی دلت بهانه هایی می گیرد که خودت انگشت به دهان می مانی...
گاهی دلتنگی هایی داری که فقط باید فریادشان بزنی اما سکوت می کنی ...
گاهی پشیمانی از کرده و ناکرده ات...

گاهی دلت نمی خواهد دیروز را به یاد بیاوری انگیزه ای برای فردا نداری و حال هم که...
گاهی فقط دلت میخواهد زانو هایت را تنگ در آغوش بگیری و گوشه ای گوشه ترین گوشه ای...! که می شناسی بنشینی و"فقط" نگاه کنی...
گاهی چقدر دلت برای یک خیال راحت تنگ می شود...

گاهی دلگیری...شاید از خودت...شاید

سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 12:43نویسنده ویدا| |
i413141_11.gif (242×58)
خواهم رفت!!!!


 


چیزی به فرو رفتنم نمانده ، چیزی به تمام شدنم نمانده ، در سایه سنگینی که بر روی زندگی ام افتاده ، وزش نابودی را می بینم 

سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 12:35نویسنده ویدا| |
i413141_11.gif (242×58)
بیچاره قفس کوچک استخوانی ام!
عکس و دل نوشته های عاشقانه جدید
ادامـ ــه مطلبـ
سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 12:26نویسنده ویدا| |
i413141_11.gif (242×58)
باز از نداشتنت
جای دلت خالیست

سفره ای از درد

زیر سقفی ازالتهاب

پهن کرده ام

و هر روز آبپاشی

می کنم نفسهایم

را در حیاط تنهایی

گویی هوای خانه ام مهمانیست

وقتی که حضورت همیشه پنهانیست



شنبه بیست و ششم فروردین 1391 13:58نویسنده ویدا| |
i413141_11.gif (242×58)
آدمای بد!!!!

میگن یه روز یه فرشته میره پیش خدا گلایه میکنه
 که: آخه خدا، این چه وضعیه آخه؟
 ما یک مشت ایرونی داریم توی بهشت که
فکر میکنن اومدن خونه باباشون! به جای لباس و ردای سفید، همه شون لباس های
مارک دار و آنچنانی میخوان!
 هیچ کدومشون از بالهاشون استفاده نمیکنن، میگن
بدون 'بنز' و 'ب ام و' جایی نمیرن!
اون بوق و کرنای من هم گم شده... یکی از همین ها دو ماه پیش قرض گرفت و رفت دیگه ازش خبری نشد!
 آقا من خسته شدم از بس جلوی دروازه بهشت رو جارو زدم... امروز تمیز میکنم، فردا دوباره پر از
پوست تخمه و هسته هندونه و پوست خربزه است!
من حتی دیدم بعضی هاشون کاسبی هم میکنن و حلقه های بالای سرشون رو به بقیه میفروشن.
خدا میگه: ای جبرئیل! ایرانیان هم مثل بقیه، فرزندان من هستند و بهشت به همه
فرزندان من تعلق داره. اینها هم که گفتی، خیلی بد نسیت! برو یک زنگی به
شیطان بزن تا بفهمی درد سر واقعی یعنی چی!!!
جبرئیل میره زنگ میزنه به شیطان... دو سه بار میره روی پیغامگیر تا بالاخره شیطان نفس نفس زنان جواب میده: جهنم، بفرمایید؟
جبرئیل میگه: آقا سرت خیلی شلوغه انگار؟
شیطان آهی میکشه و میگه: نگو که دلم خونه... این ایرونیها اشک منو در آوردن به خدا!
شب و روز برام نگذاشتن! تا روم رو میکنم این طرف، اون طرف یه آتیشی به پا میکنن!
 تا دو ماه پیش که اینجا هر روز چهارشنبه سوری بود و آتیش بازی!...
 حالا هم که... ای داد!!! آقا نکن! بهت میگم نکن!!! جبرئیل جان، من
 برم .... اینها دارن آتیش جهنم رو خاموش میکنن که جاش کولر گازی نصب کنن

شنبه بیست و ششم فروردین 1391 13:42نویسنده ویدا| |
i413141_11.gif (242×58)
فراموشم نکن

فراموش نکن

شاید سالها بعد

در گذر جاده ها

بی تفاوت از کنار هم بگذریم...

و بگوییم:

آن غریبه چقدر شبیه خاطراتم بود...

شنبه بیست و ششم فروردین 1391 13:32نویسنده ویدا| |
i413141_11.gif (242×58)
دلم

دلم با تو بود

تو ولی سرد شدی 

آنقدر سرد که به ناچار گرمایم را به تو بخشیدم 

و تو به من تهمت سرد شدن زدی

شنبه بیست و ششم فروردین 1391 13:31نویسنده ویدا| |
i413141_11.gif (242×58)
تنها یک لحظه بود

تنها يك لحظه بود كه روی پل دوستی قرار گرفتيم

درس خوانديم . . .

شيطنت كرديم . . .

عاشق شديم و . . .

سپس هريك با كوله باری از آرزو و خاطره . . .

...در ابری محو شديم . . .!

وديگر حتی به ما اجازه نخواهند داد

كه طول پل را بپيماييم . . .

و از يكديگر ياد كنيم و بس . . .

شنبه بیست و ششم فروردین 1391 13:29نویسنده ویدا| |
i413141_11.gif (242×58)
اگه گفتین این چیه!!!؟؟؟
w  w  w  .  I  B  E  B  .  t  k
ادامـ ــه مطلبـ
جمعه بیست و پنجم فروردین 1391 3:17نویسنده ویدا| |
i413141_11.gif (242×58)
آدم برفی
 
http://s1.picofile.com/file/7307314943/24.jpg

امروز که یاد من نیستی

بگذار برایت ترانه ای بخوانم از آدمکی برفی

که در حسرتت آب شد

و تو چشمان خیسش را...

به آستین پیراهنت دوختی!



پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391 15:35نویسنده ویدا| |
i413141_11.gif (242×58)
قرارنبود
قرارمون نبود که بی هوای من بسازی
سکوت دلتنگیاتو بی صدای من بسازی....

دوست بدار آن هایی را که در زندگیت نقشی داشته اند
نه آن هایی که برایت نقش بازی کرده اند..

شاید تو نمی دانی...!!! چقدر سخت است...!!! یار را .... با یار .... دیدن!

wWw.hamedhakan29.mihanblog.com

حواست نیست به این حالی که من دارم

حواست نیست که من چقدر دوست دارم

حواست نیست همش گریه شده کارم

نفهمیدی من اونم که تورو تنهات نمیزارم

ایـــن روزا همـــه میگـــن هـــوا چقـــدر دو نفــره هســت ....


اما مشـکل اینجــاسـت کــه رابطــه ها ســه نفــره هســت !!!
پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391 15:16نویسنده ویدا| |
i413141_11.gif (242×58)
خون عشق تو،تو رگهای منه....لحظه ی با تو بودن،به جون رسیدنه
مثل گندمهای تشنه،بارون بهارو میخوام....بی تو مرگ من یقینه،تب انتظارو میخوام
تویه چشم عاشق من تویی پیدا...تویی پیدا
تویه خونه ی دل من توی تنهایسفری کن به حوالی دلت...
گاهگاهی شاید از جانب من خاطره ای منتظر لمس نگاهت باشد...

آرامش یعنی یکی باشه که اگه از تو بغلش اومدی بیرون

تا برمیگردی ، دلت شور نزنه که زنبیل نذاشتی!

سلامتی اونایی که بودنشون باعث آرامشه!

 تنها...
 
 
wWw.hamedhakan29.mihanblog.com
 
پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391 15:10نویسنده ویدا| |
i413141_11.gif (242×58)
گفتگوی کودکانه با خدا

خدای عزیز!

به جای اینکه بگذاری مردم بمیرند و مجبور باشی آدمای جدید بیافرینی، چرا کسانی را که هستند، حفظ نمیکنی؟

امی

 

ادامه مطلب
ادامـ ــه مطلبـ
پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391 14:42نویسنده ویدا| |
i413141_11.gif (242×58)
تنهایی
تــنهایــی یعنی ؛ ذهنم پــر از تو ، خــالی از دیگران است ...
اما کنارم خــالی از توپرازدیگران است...!
 
wWw.hamedhakan29.mihanblog.com
پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391 14:33نویسنده ویدا| |
i413141_11.gif (242×58)
تکرار

اسم تـــو

حادثه ی تکراری زندگی مــن است

هیچ دیوانه ای از این همه تکرار

به اندازه ی مـــن

لذت نمی برد


عشق برعکس!

من به « عکس تو »

دست می کشم

تو

... « به عکس» من
دست می کشی
از مـــــــــــــــــن...

بار آخر ، من ورق را با دلم بُر می زنم !
بار دیگر حکم کن ، اما نه بی دل !
با دلت ، دل حکم کن !
حکمِ دل :
هر که دل دارد بیندازد وسط ، تا ما دلهایمان را رو کنیم ...
دل که رویِ دل بیفتد
، عشق حاکم می شود ... پس به حکمِ عشق ، بازی می کنیم .
این دلِ من !
رو بکن حالا دلت را !
دل نداری ؟!
بُر بزن اندیشه ات را ...
حکم لازم ، دل سپردن ، دل گرفتن ، هر دو لازم  
 
wWw.hamedhakan29.mihanblog.com
 
پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391 14:30نویسنده ویدا| |
i413141_11.gif (242×58)
مگرمیشود
اینجا در قلب من حد و مرزی

برای حضور تو نیست

به من نگو که چگونه بی تو

زیستن را تمرین کنم

مگر ماهی بیرون از آب

می تواند نفس بکشد؟؟؟

مگر می شود هوا را از

زندگیم برداری و من

زنده بمانم؟؟؟

بگو معنی تمرین چیست؟؟؟

بریدن از چه چیز را تمرین کنم؟؟؟

بریدن از خودم را؟؟؟

خدایا کاش میدونست چقدر دوستش دارم!!!!!!

پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391 14:1نویسنده ویدا| |
i413141_11.gif (242×58)
شاید
شايد خدا خواسته است كه ابتدا بسياري افراد نامناسب را بشناسي و سپس شخص مناسب را .
به اين ترتيب وقتي او را يافتي بهتر مي‌تواني شكر گزار باشي...

پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391 13:48نویسنده ویدا| |
i413141_11.gif (242×58)
a8

 

نمي بخشمت ....

بخاطر تمام خنده هايي كه از صورتم گرفتي ....

بخاطر تمام غمهايي كه بر صورتم نشاندي ....

نمي بخشمت ....

بخاطر دلي كه برايم شكستي ....

بخاطر احساسي كه برايم پرپر كردي .....

نمي بخشمت ....

بخاطر زخمي كه بر وجودم نشاندي .....

بخاطر نمكي كه بر زخمم گذاردي ....

نمي بخشمت چون در مورد عشقم ترديد کردي...

نمي بخشمت چون بدون اينکه بدوني چي به سر من مياد گذاشتي رفتي....

نمي بخشمت چون بهت گفتم چرا زنگ نميزنم ولي تو انگار اون موقع گوش نداشتي....

نمي بخشمت چون حتي خبر منو از دوستام نگرفتي ولي من هميشه خبر تورو از اونا ميگرفت....

نمي بخشمت...

به خدا نمي بخشمت...

ولي به خاطر عشقي که بر قلبم حک کردي  

بخشیدمت تورو......

دوشنبه هفتم فروردین 1391 19:14نویسنده ویدا| |
i413141_11.gif (242×58)
A6

 

گر روزی مُردم ، تابوتم را سیاه کنید تا همه بدانند سیاه بخت بودم بر روی سینه ام تکه یخی بگذارید تا به جای معشوقم برایم گریه کند ... چشمانم را باز بگذارید تا همه بدانند چشم انتظار معشوقم بودم ... و آخر اینکه دستانم را ببندید تا همه بدانند خواستم ولی نتوانستم
دوستت داشتم ودارم تا ابد اما افسوس.....

دوشنبه هفتم فروردین 1391 19:12نویسنده ویدا| |
i413141_11.gif (242×58)
باران می آید!

غم ميكشد  

 

 باران که می بارد تو می آیی
 باران گل، باران نیلوفر                     
 باران مهر و ماه و آئینه   ♥      
 باران شعر و شبنم و شبدر        


  باران که می بارد تو در راهی   
  از دشت شب تا باغ بیداری
  از عطر عشق و آشتی لبریز    
 با ابر و آب و آسمان جاری  


 غم می گریزد، غصه می سوزد     
 شب می گدازد، سایه می میرد 
 تا عطرِ آهنگ تو می رقصد      
  تا شعر باران تو می گیرد 


 از لحظه های تشنه ی بیدار     
 تا روزهای بی تو بارانی 
 غم می کشد ما را و می بینی      
  دل می کشد ما را تو می دانی 

 

دوشنبه هفتم فروردین 1391 19:6نویسنده ویدا| |
i413141_11.gif (242×58)
حسرت

هميشه مي گفتند :

به چشمانت بياموز كه  هر چشم

 ارزش ديدن ندارد

اما خام بودم وباور نكردم

حالا كه رفته اي و تنهاييم گذاشته اي

با چشماني گريان در برابر  شمع وجودم

بدون پروانه احساساتم در اندوه وحسرتم

حسرتم نيست از رفتن تو ،  حسرتم زاينست :

به چشمانت ايمان پيدا كرده بودم

اشك هايم بر روي گونه هايم

همانند مرواريد غاطان در حركتند

شمع مي سوزد وشب دراز و حسرتم بي پايان .....

 

دوشنبه هفتم فروردین 1391 18:54نویسنده ویدا| |
i413141_11.gif (242×58)
خاکستر
ديدم در آن کوير درختی غريب را
محروم از نوازش يک سنگ رهگذر
تنها نشسته....بی برگ و بار
زير نفسهای آفتاب..در التهاب
در انتظار قطره اي باران
در آرزوي آب...
ابري رسيد
چهره درخت از شعف شكفت
دلشاد گشت و گفت:
آي ابر
اي بشارت باران
آيا دل سياه تو از آه من بسوخت؟؟
غريد تير ابر
برقي جهيد و چوب آن درخت كهن بسوخت...
چون آن درخت سوختم در كوير عمر
ديدم كه گرد باد خاكستر وجود مرا با خودش نبرد...

حمید مصدق
دوشنبه هفتم فروردین 1391 16:55نویسنده ویدا| |
i413141_11.gif (242×58)
عید مبارک
سلام عزیزای دل سا ل نوبارک
چهارشنبه دوم فروردین 1391 22:48نویسنده ویدا| |
i413141_11.gif (242×58)
با تو چه زندگیهایی که تو رویاهام نداشتم

با تو چه زندگیهایی که تو رویاهام نداشتم
تک و تنها بودم اما تو رو تنها نمیذاشتم


چه سفرها با تو کردم چه سفرها تو رو بردم
دم مرگ رسیدم اما به هوای تو نمردم


دارم از تو مینویسم که نگی دوستت ندارم
از تو که با یه نگاهت زیر و رو شد روزگارم


دارم از تو مینویسم دارم از تو مینویسم دارم از تو مینویسم
موقع نوشتنا وقت اسم گذاشتنا
کسی رو جز تو نداشتم اسمی جز تو نمیذاشتم


من تموم قصه هام قصه توست
اگه غمگینه اون از غصه توست
اون از غصه توست


با تو چه زندگیهایی که تو رویاهام نداشتم
تک و تنها بودم اما تورو تنها نمیذاشتم


حتی من به آرزوهات تو رو آخر میرسوندم
میرسیدی تو من اما آرزو به دل میموندم


هی میخواستم که بگم که بدونی حالمو
اما ترس و دلهره خط میزد خیالمو


توی گفتن و نگفتن از چه روزهایی گذشتم
انقده رفتم و رفتم انقده رفتم و رفتم که هنوزم برنگشتم

 


من تموم قصه هام قصه توست
اگه غمگینه اون از غصه توست
اون از غصه توست


هر چی شعر عاشقونست من برای تو نوشتم
تو جهنم سوختم اما مینوشتم تو بهشتم


اگه عاشقونه گفتن عشق تو باعث شه
اگه مردم تو بدون چه کسی وارثه شه

 

یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390 18:13نویسنده ویدا| |
i413141_11.gif (242×58)


khano0mi ♂