شب بارانی
خوش آمدید
واین حرفا اصن روم تآثیر منفی نمیذاره سوختی عزیزم حالا از چی نمیدونم!!! من عاششششششششششششششششششششششششق همسرمم! روز مادر برهمه شما مبارک همسرم وحود داره که وقت واسه سرزدن و آپ شدن ندارم دوستتون دارم یه گنده رخ نما بهر نگاهم که مرا طاقت تنهایی نیست دل سپار بر دل عصیان که مرا طاقت رسوایی نیست کنج میخانه شب و روزم شده نام تو باز کن صدایم که در این میکده چو من شیدایی نیست تار و پود دلم اینک شده غرق نیاز تو دوست دست من گیر تو امروز که دگر فردایی نیست یاد تو در دل من چو خون جاری گشت همه اشکال فلک دیدم و چون تو مرا ماهی نیست رخ نما بهر نگاهم که اینک محتاج نگهم سجده بر نام تو دارم و دگر مرا امایی نیست هر زمان نام تو خواندم دلم آرام گرفت گرمتر از خانه پر مهر تو مرا جایی نیست دل ما خانه عشق است تو بیا به مهمانی ما باده ومی مهیاست ولی ساقی نیست بیا تا باده بنوشیم و نشینیم بر مرکب عشق ساقیا چو امشب گذرد دگر عمری باقی عشق یعنی مادر رهایم کن و بگذار قالب خندان هر روزم را بشکنم و بروم . . . در چشم هایم غرق شو.... و هزار و یک بار به حرمت دقایق عشق پاکی که برایت سپری کرده ام لبخند بزن به چشم هایم نگاه کن.....آثار این چند سال عاشقیم...آنجاست!!! با تیشه خیال تراشیده ام تو را در هر بتی که ساخته ام دیده ام تو را از آسمان به دامنم افتاده آفتاب؟ یا چون گل از بهشت خدا چیده ام تو را هر گل به رنگ و بوی خودش می دمد به باغ من از تمام گل ها بوییده ام تو را رویای آشنای شب و روز عمر من! در خواب های کودکی ام دیده ام تو را از هر نظر تو عین پسند دل منی هم دیده، هم ندیده، پسندیده ام تو را زیبا پرستیِ دل من بی دلیل نیست زیرا به این دلیل پرستیده ام تو را با آنکه جز سکوت جوابم نمی دهی در هر سؤال از همه پرسیده ام تو را از شعر و استعاره و تشبیه برتری با هیچکس بجز تو نسنجیده ام تو را با تیشه خیال تراشیده ام تو را در هر بتی که ساخته ام دیده ام تو را از آسمان به دامنم افتاده آفتاب؟ یا چون گل از بهشت خدا چیده ام تو را هر گل به رنگ و بوی خودش می دمد به باغ من از تمام گل ها بوییده ام تو را رویای آشنای شب و روز عمر من! در خواب های کودکی ام دیده ام تو را از هر نظر تو عین پسند دل منی هم دیده، هم ندیده، پسندیده ام تو را زیبا پرستیِ دل من بی دلیل نیست زیرا به این دلیل پرستیده ام تو را با آنکه جز سکوت جوابم نمی دهی در هر سؤال از همه پرسیده ام تو را از شعر و استعاره و تشبیه برتری با هیچکس بجز تو نسنجیده ام تو را با تیشه خیال تراشیده ام تو را در هر بتی که ساخته ام دیده ام تو را از آسمان به دامنم افتاده آفتاب؟ یا چون گل از بهشت خدا چیده ام تو را هر گل به رنگ و بوی خودش می دمد به باغ من از تمام گل ها بوییده ام تو را رویای آشنای شب و روز عمر من! در خواب های کودکی ام دیده ام تو را از هر نظر تو عین پسند دل منی هم دیده، هم ندیده، پسندیده ام تو را زیبا پرستیِ دل من بی دلیل نیست زیرا به این دلیل پرستیده ام تو را با آنکه جز سکوت جوابم نمی دهی در هر سؤال از همه پرسیده ام تو را از شعر و استعاره و تشبیه برتری با هیچکس بجز تو نسنجیده ام تو را با تیشه خیال تراشیده ام تو را در هر بتی که ساخته ام دیده ام تو را از آسمان به دامنم افتاده آفتاب؟ یا چون گل از بهشت خدا چیده ام تو را هر گل به رنگ و بوی خودش می دمد به باغ من از تمام گل ها بوییده ام تو را رویای آشنای شب و روز عمر من! در خواب های کودکی ام دیده ام تو را از هر نظر تو عین پسند دل منی هم دیده، هم ندیده، پسندیده ام تو را زیبا پرستیِ دل من بی دلیل نیست زیرا به این دلیل پرستیده ام تو را با آنکه جز سکوت جوابم نمی دهی در هر سؤال از همه پرسیده ام تو را از شعر و استعاره و تشبیه برتری با هیچکس بجز تو نسنجیده ام تو را گاهی دلت بهانه هایی می گیرد که خودت انگشت به دهان می مانی... چیزی به فرو رفتنم نمانده ، چیزی به تمام شدنم نمانده ، در سایه سنگینی که بر روی زندگی ام افتاده ، وزش نابودی را می بینم سفره ای از درد زیر سقفی ازالتهاب پهن کرده ام و هر روز آبپاشی می کنم نفسهایم را در حیاط تنهایی گویی هوای خانه ام مهمانیست وقتی که حضورت همیشه پنهانیست فراموش نکن شاید سالها بعد در گذر جاده ها بی تفاوت از کنار هم بگذریم... و بگوییم: آن غریبه چقدر شبیه خاطراتم بود... دلم با تو بود تو ولی سرد شدی آنقدر سرد که به ناچار گرمایم را به تو بخشیدم و تو به من تهمت سرد شدن زدی تنها يك لحظه بود كه روی پل دوستی قرار گرفتيم درس خوانديم . . . شيطنت كرديم . . . عاشق شديم و . . . سپس هريك با كوله باری از آرزو و خاطره . . . ...در ابری محو شديم . . .! وديگر حتی به ما اجازه نخواهند داد كه طول پل را بپيماييم . . . و از يكديگر ياد كنيم و بس . . . امروز که یاد من نیستی بگذار برایت ترانه ای بخوانم از آدمکی برفی که در حسرتت آب شد و تو چشمان خیسش را... به آستین پیراهنت دوختی!☃ خدای عزیز! به جای اینکه بگذاری مردم بمیرند و مجبور باشی آدمای جدید بیافرینی، چرا کسانی را که هستند، حفظ نمیکنی؟ امی خدایا کاش میدونست چقدر دوستش دارم!!!!!! نمي بخشمت .... بخاطر تمام خنده هايي كه از صورتم گرفتي .... بخاطر تمام غمهايي كه بر صورتم نشاندي .... نمي بخشمت .... بخاطر دلي كه برايم شكستي .... بخاطر احساسي كه برايم پرپر كردي ..... نمي بخشمت .... بخاطر زخمي كه بر وجودم نشاندي ..... بخاطر نمكي كه بر زخمم گذاردي .... نمي بخشمت چون در مورد عشقم ترديد کردي... نمي بخشمت چون بدون اينکه بدوني چي به سر من مياد گذاشتي رفتي.... نمي بخشمت چون بهت گفتم چرا زنگ نميزنم ولي تو انگار اون موقع گوش نداشتي.... نمي بخشمت چون حتي خبر منو از دوستام نگرفتي ولي من هميشه خبر تورو از اونا ميگرفت.... نمي بخشمت... به خدا نمي بخشمت... ولي به خاطر عشقي که بر قلبم حک کردي بخشیدمت تورو...... گر روزی مُردم ، تابوتم را سیاه کنید تا همه بدانند سیاه بخت بودم بر روی سینه ام تکه یخی بگذارید تا به جای معشوقم برایم گریه کند ... چشمانم را باز بگذارید تا همه بدانند چشم انتظار معشوقم بودم ... و آخر اینکه دستانم را ببندید تا همه بدانند خواستم ولی نتوانستم هميشه مي گفتند : به چشمانت بياموز كه هر چشم ارزش ديدن ندارد اما خام بودم وباور نكردم حالا كه رفته اي و تنهاييم گذاشته اي با چشماني گريان در برابر شمع وجودم بدون پروانه احساساتم در اندوه وحسرتم حسرتم نيست از رفتن تو ، حسرتم زاينست : به چشمانت ايمان پيدا كرده بودم اشك هايم بر روي گونه هايم همانند مرواريد غاطان در حركتند شمع مي سوزد وشب دراز و حسرتم بي پايان .....
با تو چه زندگیهایی که تو رویاهام نداشتم 
![]()
به خاطر ازدواجم سرم شلوغه و زیاد نمیتونم بیام آنقدر لحضه های خوب با ![]()


صبر یعنی یک زن
مهر یعنی دختر
نور یعنی خواهر
هرچه هستی عشق،صبر،مهر یا نور
ادامـ ــه مطلبـ


گاهی دلتنگی هایی داری که فقط باید فریادشان بزنی اما سکوت می کنی ...
گاهی پشیمانی از کرده و ناکرده ات...
گاهی دلت نمی خواهد دیروز را به یاد بیاوری انگیزه ای برای فردا نداری و حال هم که...
گاهی فقط دلت میخواهد زانو هایت را تنگ در آغوش بگیری و گوشه ای گوشه ترین گوشه ای...! که می شناسی بنشینی و"فقط" نگاه کنی...
گاهی چقدر دلت برای یک خیال راحت تنگ می شود...
گاهی دلگیری...شاید از خودت...شاید


میگن یه روز یه فرشته میره پیش خدا گلایه میکنه
که: آخه خدا، این چه وضعیه آخه؟
ما یک مشت ایرونی داریم توی بهشت که
فکر میکنن اومدن خونه باباشون! به جای لباس و ردای سفید، همه شون لباس های
مارک دار و آنچنانی میخوان!
هیچ کدومشون از بالهاشون استفاده نمیکنن، میگن
بدون 'بنز' و 'ب ام و' جایی نمیرن!
اون بوق و کرنای من هم گم شده... یکی از همین ها دو ماه پیش قرض گرفت و رفت دیگه ازش خبری نشد!
آقا من خسته شدم از بس جلوی دروازه بهشت رو جارو زدم... امروز تمیز میکنم، فردا دوباره پر از
پوست تخمه و هسته هندونه و پوست خربزه است!
من حتی دیدم بعضی هاشون کاسبی هم میکنن و حلقه های بالای سرشون رو به بقیه میفروشن.
خدا میگه: ای جبرئیل! ایرانیان هم مثل بقیه، فرزندان من هستند و بهشت به همه
فرزندان من تعلق داره. اینها هم که گفتی، خیلی بد نسیت! برو یک زنگی به
شیطان بزن تا بفهمی درد سر واقعی یعنی چی!!!
جبرئیل میره زنگ میزنه به شیطان... دو سه بار میره روی پیغامگیر تا بالاخره شیطان نفس نفس زنان جواب میده: جهنم، بفرمایید؟
جبرئیل میگه: آقا سرت خیلی شلوغه انگار؟
شیطان آهی میکشه و میگه: نگو که دلم خونه... این ایرونیها اشک منو در آوردن به خدا!
شب و روز برام نگذاشتن! تا روم رو میکنم این طرف، اون طرف یه آتیشی به پا میکنن!
تا دو ماه پیش که اینجا هر روز چهارشنبه سوری بود و آتیش بازی!...
حالا هم که... ای داد!!! آقا نکن! بهت میگم نکن!!! جبرئیل جان، من
برم .... اینها دارن آتیش جهنم رو خاموش میکنن که جاش کولر گازی نصب کنن


![]()




سکوت دلتنگیاتو بی صدای من بسازی....
دوست بدار آن هایی را که در زندگیت نقشی داشته اند
نه آن هایی که برایت نقش بازی کرده اند..
شاید تو نمی دانی...!!! چقدر سخت است...!!! یار را .... با یار .... دیدن!

ایـــن روزا همـــه میگـــن هـــوا چقـــدر دو نفــره هســت ....
اما مشـکل اینجــاسـت کــه رابطــه ها ســه نفــره هســت !!!
مثل گندمهای تشنه،بارون بهارو میخوام....بی تو مرگ من یقینه،تب انتظارو میخوام
تویه چشم عاشق من تویی پیدا...تویی پیدا
تویه خونه ی دل من توی تنهایسفری کن به حوالی دلت...
گاهگاهی شاید از جانب من خاطره ای منتظر لمس نگاهت باشد...
آرامش یعنی یکی باشه که اگه از تو بغلش اومدی بیرون
تا برمیگردی ، دلت شور نزنه که زنبیل نذاشتی!
سلامتی اونایی که بودنشون باعث آرامشه!
تنها...

ادامـ ــه مطلبـ
من به « عکس تو »
دست می کشم
تو
... « به عکس» من
دست می کشی
از مـــــــــــــــــن...

برای حضور تو نیست
به من نگو که چگونه بی تو
زیستن را تمرین کنم
مگر ماهی بیرون از آب
می تواند نفس بکشد؟؟؟
مگر می شود هوا را از
زندگیم برداری و من
زنده بمانم؟؟؟
بگو معنی تمرین چیست؟؟؟
بریدن از چه چیز را تمرین کنم؟؟؟
بریدن از خودم را؟؟؟

به اين ترتيب وقتي او را يافتي بهتر ميتواني شكر گزار باشي...
![]()


دوستت داشتم ودارم تا ابد اما افسوس.....
♥ باران مهر و ماه و آئینه ღ ♥
♥ باران که می بارد تو در راهی ღ ♥
♥ از عطر عشق و آشتی لبریز ღ ♥
♥ غم می گریزد، غصه می سوزد ღ ♥
♥ از لحظه های تشنه ی بیدار ღ ♥
♥ غم می کشد ما را و می بینی ღ ♥ 

تک و تنها بودم اما تو رو تنها نمیذاشتم
چه سفرها با تو کردم چه سفرها تو رو بردم
دم مرگ رسیدم اما به هوای تو نمردم
دارم از تو مینویسم که نگی دوستت ندارم
از تو که با یه نگاهت زیر و رو شد روزگارم
دارم از تو مینویسم دارم از تو مینویسم دارم از تو مینویسم
موقع نوشتنا وقت اسم گذاشتنا
کسی رو جز تو نداشتم اسمی جز تو نمیذاشتم
من تموم قصه هام قصه توست
اگه غمگینه اون از غصه توست
اون از غصه توست
با تو چه زندگیهایی که تو رویاهام نداشتم
تک و تنها بودم اما تورو تنها نمیذاشتم
حتی من به آرزوهات تو رو آخر میرسوندم
میرسیدی تو من اما آرزو به دل میموندم
هی میخواستم که بگم که بدونی حالمو
اما ترس و دلهره خط میزد خیالمو
توی گفتن و نگفتن از چه روزهایی گذشتم
انقده رفتم و رفتم انقده رفتم و رفتم که هنوزم برنگشتم
من تموم قصه هام قصه توست
اگه غمگینه اون از غصه توست
اون از غصه توست
هر چی شعر عاشقونست من برای تو نوشتم
تو جهنم سوختم اما مینوشتم تو بهشتم
اگه عاشقونه گفتن عشق تو باعث شه
اگه مردم تو بدون چه کسی وارثه شه

| khano0mi ♂ |

















